X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

خاطرات من و دردونه هام« محمد یاسین و ثمین»

این وبلاک درباره. خاطرات من با فرزندان. عزیزم هست

چهارشنبه 1 دی 1395 08:44 نویسنده: الهه نظرات: 0 نظر چاپ

با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم

چهارشنبه 1 دی 1395 08:43 نویسنده: الهه نظرات: 1 نظر چاپ

با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم

نفس مامان سالگرد زمینی شدنت مبارک

شنبه 1 آبان 1395 15:07 نویسنده: الهه نظرات: 2 نظر چاپ

سلام امروز که دارم این یادداشت رو مینویسم ۱ ابان هس.میدونم که اینسری خیلی کمتر اومدم  و وبلاگم رو به روز کردم انشالله بعد این خاطره زود به زود بتونم بیام و از تک تک لحظاتم بنویسم.امسال مهر جور دیگه ایی برای من شروع شده شروع مدارس و کلاس اول دبستان و هزار تا دغدغه دیگه اونم با یه فسقل ریزه میزه  شیطون. ماه مهر ماه زیبایی برای من هس که تولد گل دخترم زیبایی اون رو دو چندان کرده عزیز دل مامان ثمین گلم روز ۳۰ مهر با اومدنش دنیای منو عوض کرد .هر روز که در کنارمی بیشتر شکر گزارم و دلم بیشتر با تو بودن رو میخواد  عزیزم .وروجک من پارسال سحر گاه روز تاسوعا  با ورودت  همه رو  خوشحال کردی.ثمین خیلی شیطون شده از ۱۴ مهر اولین قدم های لرزونش رو برداشت و الان دیگه تقریبا تا ۷_۸ تا قدم رو میتونه خودش مستقل بردبمونه. ماه محرم گل دخترم یاد گرفته بود همراه سینه زنی بقیه سینه بزنه الان هم جدیدا تا صدای حسین حسین رو میشنوه سینه میزنه فدای اون دستای ریزه میزه ات بشم .یه ریز هم دخترم پای تلفن وایمیاسته و با تلفن حرف میزنه و عمه ایی و ددیی میگه یخورده حرفا هم میزنه که فقط خودش  معنیش رو می دونه محرم امسال هم لباس علی اصغر تن اش کردم تا براش یادگاری بمونه.خیلی دوس داشتم ازش فیلم هم بزارم حیف که بلد نیستم.راستی تولد ثمین چون تو محرم  بود قرار شد بعد از ماه محرم و صفر براش بگیریم .تو این عکس هم یه کیک کوچولو و جمع و جور براش گرفتیم برای یادگاری روز تولدش.

ر اخر دختر گلم بهترین ها رو برات ارزو میکنم

در پایین هم چن تا عکس از ثمین میزارماینجا ثمین گلی لباس علی اضغر تن اش کردم.


با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم

دختر عزیزم روزت مبارک

پنج‌شنبه 21 مرداد 1395 08:31 نویسنده: الهه نظرات: 2 نظر چاپ
سلام امروز که اومدم این مطلب رو بزارم میدونم که خیلی دیره واسه تبریک گفتن به دختر گلم که البته بخاطر مریضی و درد دندون خودم بودش دختر گلم این تاخیر منو ببخش.

دختر گلم ثمره زندگیم .تو رو با همه وجودم دوس دارم از وقتی که تو اومدی تو زندگیم فهمیدم که تنهایی واسه مامان نیس آخه دخترت همیشه همدم مامانه و شیرین زبون واسه بابا.از وقتی فهمیدم تو رو حامله ام کلی خوشحال بودم و ذوق داشتم  الان هم ماشالله تو اینقده شیرین زبون و با نمک هستی که خودتو توی دل همه جا کردی.اگه داداشت اذیتت کنه چن ثانیه بعدش میخندی و شروع میکنی به ناز کردنش فدای اون دل گنجشکییت بشم که از الان اینقده مهربونی دخترم عزیز دلم این روزای کودکیت رو با ارامش و لذت بگذرون و بهترین تجربیات رو کسب کن تا در آینده زنی بزرگ و مهربون بشی .دختر گلم برات بهترین ها رو آرزو دارم امیدوارم روزی برسه که بیام اینجا تو وبلاگم و از موفقیت هات برات بنویسم .به امید اون روزها .










با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم

عید فطر مبارک

شنبه 19 تیر 1395 04:42 نویسنده: الهه نظرات: 2 نظر چاپ

سلام .بعد از چن هفته بالاخره تونستم دوباره بیام به وبلاگم سر بزنم و مطالبش رو بروز کنم.اول از همه عید رو به همه دوستای نازنین و همه اونایی که وبلاگم رو میخونن تبریک میگم.امیدوارم از این ماه پر خیر و برکت نهایت فیض رو برده باشید.جونم براتون بگه که ما خانوادگی تو سه روز تعطیلات عید فطر روز اولش رو که در کنار خانواده من بودیم و به دید و بازدید گذشت روز دوم هم خانوادگی رفتیم باغ بیرون از شهر خواهرشوهرم جاتون خالی خیلی گذشت کلی هم عکس از بچه ها انداختیم.راستی یاسین رو کلاسای تابستونه مدرسه اش ثبت نام نکردیم اخه همسرم گفت کلاس ژیمناستیک شاید برای اون مناسب نباشه اخه گل پسرم عین باباش علاقه شدیدی به فوتبال داره و همسرم که مربی فوتباله و خودش سرمربی بچه هاس میگه بچه از اول باید بره تو رشته ورزشی که دوس داره فعالیتش رو شروع کنه.واسه همین هم ما دنبال یه کلاس رباتیک گشتیم واسه آقا یاسین که قراره بزودی ثبت نامش کنیم

از کارای جدید گل دخترم ثمین جون بگم براتون که سینه خیزش تند تند شده و تقریبا همه جای خونه رو سینه خیز میره قبلا بلد نبوده از یه پله کوچولو سینه خیز بره بالا ولی الان یاد گرفته و اون یه پله رو هم زود میاد بالا.کلمه جدید مو مو»mo mo».مامان«maman»رو میگه.جدیدا وقتی یاسین اسباب بازی هاش رو میاره براش جلب توجه میکنه و سریع میره کنارشون و بعضی وقتا حتی کنار یاسین نیم ساعتی باهاشون بازی هم میکنه و کلی کنجکاوی میکنهدخترم روروک رو زیاد دوس نداره اخه پاهاش به زمین نمیرسه وقتی میزارم داخلش حتی درجه تنظیمش رو هم آوردم رو پایین ترین ولی هم چنان واسش بلنده.خیلی ظریف و ریزه میزه اس.راستی اینسری ثمین رو برای دفعه سوم بردم ارایشگاه و موهاش رو براش مرتب کردم در اخر هم چن تا عکس از گشت و گزارمون از بیرون شهر واستون میزارمثمین گلی وقتی میخوام ازش عکس بگیرم و خودشو واسه مامان لوس میکنه


عکسهای بالا واسه طبیعت گردی نازنین های من ثمین و یاسینه

اینم عکس ثمین جون وقتی رفته آرایشگاه تا موهاشو براش مرتب کنن

دوستان گلم خوشحال میشم با نظراتتون همراهیم کنید .ممنون.الهه

با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم

رمضان ماه میهمانی خدا

چهارشنبه 26 خرداد 1395 13:11 نویسنده: الهه نظرات: 4 نظر چاپ

سلام عاشقانه این ماه خدا و این ضیافت الهی رو دوست دارم هر چند که یه سالیه نمیتونم روزه بگیرم خوشا بحال تمام اونایی که میتونن روزه بگیرن.امیدوارم تمام ماها بتونیم به بهترین نحو ازین ضیافت الهی استفاده کنیم و اگه کارهای اشتباهی داریم اصلاحش کنیم خدایا ممنونم که بمن اجازه دادی یه سال دیگه هم مهمونت باشم.هر چند که ماها مهمون همیشگی ات  هستیم .دوستان عزیزم تو این روزای عزیز ازتون التماس دعا دارم

با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم

شیطنت های یاسین و ثمین .حسادت های کودکانه.

پنج‌شنبه 20 خرداد 1395 13:03 نویسنده: الهه نظرات: 3 نظر چاپ

سلام امروز که این خاطره رو مینویسم ۲۰ خرداده و روز پنج شنبه اس .واقعیت اش خیلی وقت بود می خواستم بیام نوشته جدید بزارم اما اینقده مشغله کاری دارم که اصلا وقتی برام نمیمونه بتونم بیام پای نت یکی دیگه از دلیل هاش هم این بود که نمیتونستم عنوان مناسبی برای  دلنوشته ام پیدا کنم خاطرات هم زیاد میشه اصلا نمی دونم از کجا شروع به نوشتن کنم.جونم براتون بگه که از وقتی تابستون شده شیطنت های یاسین دو برابر شده تقریبا چون دیگه مدرسه ایی نیست که نصف روز سر گرمش کنه.از یه طرف هم ثمین شیرین کاری هاش شروع شده همین که یاسین ببینه یکی بهش جلب توجه میکنه سریعا میره سمت اش و خیلی ریز بچه رو اذیت میکنه جوری که خیلی باید دقت کرد تا متوجه شد مثلا دست ثمین زیر دستشه داره قربون صدقه اش میره اما دستش رو هم فشار میده با صدای جیغ بچه میفهمیم که بعله محبتت داداشش گول کرده.حالا همه اینا در حالیه که منو و باباش اصلا جلو روش قربون صدقه ثمین نمیریم اما در کل بچه های زمونه حالا خیلی باهوشن و با کوچکترین حرکتی دست ما بزرگترا رو میخونن .ثمین دیگه تند تند سینه خیز میره جدیدا هم پاش رو یه پله بالاتر گذاشته و میخواد از جاهایی که یکم بالاتر هم هستن بالا بره و سینه خیز بره  مثلا از تو آشپزخانه به پذیرایی که قد یه پله بلندی داره  یوقتایی موفق میشه و بعد پنج دقیقه میاد بالا.اما یوقتایی هم ناامیدانه راهش رو عوض میکنه و دور میزنه برمیگرده همیشه وقتی از اوانایی که دو تا بچه داشتن این جمله رو می شنیدم که میگفتن دو تا بچه خیلی سخت تره پیش خودم می گفتم مگه چه سختی داره اینهمه همه ازش مینالن الان که خودم افتادم تو مسیرش میبینم واقعا سخته پوست آدم کنده میشه مخصوصا که من عاشق هر دو بچه ام هستم ‌ دوست دارم از همه لحاظ خوب بزرگ بشن.از یه طرف دوس ندارم یاسین زیاد پای آی پد و موبایل و اینا بشینه و روی یادگیریش اثر کنه منم مدام توی نت دنبال بازی های جدید .کاردستی های جدید و نقاشی های خلاق واسش هستم از یه طرف هم زمانی که باید باهاش بگذرونم تا بشینه کنار من و این کارا رو  با هم انجام بدیم خیلی کم دارم خودش هم تنهایی قبول نداره بشینه بازی کنه که البته حق هم داره و حوصله اش سر میره طفلک. اینجا براتون عکس نقاشی های خلاق با شکل دست رو که بایاسین کشیدم و اون کامل کرده و رنگ آمیزیش کرده رومیزارم.اصلا فکر نمی کردم یاسین پسر آروم و مودب من بخواد به بچه کوچولویی چون ثمین حسادت کنه خیلی وقتها ثمین همش کنار خودمه مثلا آشپزی میکنم تو آشپزخانه کنار منه از همه بدتر اینکه  یاسین با چثه کوچیکش ثمین رو هم بغل میگیره و میره و من چندین دفه بهش توضیح دادم که تو کوچولویی و این بچه برات بزرگه و بغلش نکن اما به گوشش نمیره که نمیره .خیلی وقتا هم برعکس حسادتهاش کلی به خواهرش محبت میکنه و بوسش میکنه و بغلش میکنه یا میخواد غذا دهنش بزاره در کل با وجود همه سختی هاش راضی ام .یوقتایی خودم با اینهمه دغدغه و کار خونه ودو تا بچه خسته میشم و حس افسردگی بهم دست میده میبینم کار من فقط بچه داری و خونه داریه و با اینهمه مشغله فعلا نمیتونم برم کلاسی اسم بنویسم فقط باید منتظر باشم ثمین یکم بزرگتر بشه بیشتر بتونم به خودم برسم ولی باز هم شاکرم .راستی تا یادم نرفته بگم که کلاسای خلاقیت و ژیمناستیک تابستون یاسین جون از اول تیر شروع میشه و کمتر تو خونه حوصله اش سر میره.یه موضوعی هم هس که اینسری ذهن ام رو خیلی درگیر کرده دهن ثمین دختر گلم برفک زده رفتم از داروخانه داروش رو گرفتم و استفاده کردم براش کامل بهبود پیدا کرده اما دوباره برگشته یدفه ایی هم محل پوشکش کامل قرمز و دون دون شده دندون های بالاش هم در اومدن تو این چن روز اخیر نمیتونم اینا علامت های در اومدن دندونه حساسیته چیه؟! خیلی خسته ام واسه سوختگی پای دخترم همه کار کردم مرتب پوشکش رو تعویض کردم مدل پوشک اش رو عوض کردم ضدحساسیت گرفتم پاهاش رو با عرق کاسنی شستم چن مدل کرم سوختگی پا گرفتم که آخریش زینک اکساید فیروز بود اما هیچ کدوم از اینا بهترش نکردن ثمین اذیت نیس و گریه نمی کنه اما بعد یه هفته التهاب و قرمزی پاهاش نمیره قراره تا شنبه ببریمش،پیش متخصص اطفال اما اگه راهنمایی تا تجربه ایی دارید خوشحال میشم در اختیارم بزارید بلکه موثر باشه.

از کارای جدید ثمین بگم که از وقتی که سه تا دندون بالاش جوونه زدن مدادم دندون قروچه میکنه منم واسه جلوگیری از اینکارش لثه گیر weeبراش گرفتم نمی دونم چیکار کنم دندون قروچه کردن از سرش بیافته.کلمه ننه ننه رو مرتب میگه .خیلی هم باباییه جوری که من باورم نمیشه.

ببخشید دلنوشته این دفه ام حسابی طولانی شد دراخر هم چن تا عکس از ثمین و دو تا فسقل هام میزارم

خوشحال میشم با نظراتتون همراهیم کنید دوستان عزیزماین عکس ثمین جوونه  که. رفتیم بودیم باغ عمه جون بیرون از شهر 

با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم

هفت ماهگی دخملی.جشن فارغ التحصیلی یاسین

چهارشنبه 5 خرداد 1395 06:24 نویسنده: الهه نظرات: 4 نظر چاپ

سلام امروز که دارم این خاطره رو مینویسم چهارشنبه ۵ خرداد هست.ثمین چن روزیه که هفت ماهش رو تموم کردم و وارد ماه هشتم زندگیش شده .جونم براتون بگه که این فسقلی من روز به روز با نمک تر و شیطون تر میشه .جدیدا تند تند سینه خیز میره .یه هفته ایی هس که خودش میشینه از اول هم مستقل و بدون کمکی نشست چن روز اول رو  بلد نبود خوب بشینه ولی زود یاد گرفت .یاد گرفته دست میزنه و خودش همراه دست زدنش میگه دس دس یعنی دیده ما وقتیم میخوایم دست بزنیم بهش میگم دست دست خودش هم اینو یاد گرفته و هماهنگ موقع دست زدن آواز خونی هم میکنه باهاشحسابی هم این شیطون بلا باباییه .وقتی باباش  از سر کار برمیگرده تند تند بسمتش سینه خیز میره و ذوق میکنه اگه هم بغل من باشه سریع میره بغل باباش و دیگه نمیخواد برگرده پیش من .جدیدا میفهمه وقتی کسی از خونه میره بیرون اول نیگا میکنه وقتی در رو میبندم شروع میکنه به گریه کردن وقتی دوباره برمی گردم ذوق میکنه و دستاش رو بالا میاره که منو هم بغل کنید و ببرید.تخت پارک دختری رو از همون اول گذاشتم کنار تخت خواب خودمون اما همش این مدت پیش خودم می گفتم کوچیکه و هنوز زوده براش اما امتحان کردم شبایی که ماهیچه و سوپ خورده سیر هس و تا صبح میخوای منم تصمیم گرفتم شبا بزارمش تو تخت پارک البته یکم مشکله.خدا رو شکر اشتهاش نسبت به قبل خیلی بهتر شده حریره رو که دوست نداشت الان خوب می خوره حسابی هم بلا شده امون از یوقتایی که سفره پهن باشه و اونم بیدار باشه سریع سرعت میگیره و میاد سمت سفره و همه چی رو میکشه منم هی جهت چار دست و پا رفتنش رو عوض میکنم سمت سفره نیاد که در آخر سر با جیغ و گریه اش منصرف میشم بیشتر وقتا یکم غذاش رو میاره سر سفره بهش میدم اما دخترم عاشق نون تو سفره اس منم بیشتر وقتا یه نون کلفت بهش میدم تا آخر غذا باهاش بازی میکنه.هفته پیش خونه مامان جون بچه ها مولودی دعوت بودیم جاتون خالی خیلی خوش گذشت دعاگوی همگی هم بودم چن روز پیش هم باغ عمه بچه ها دعوت بودیم ثمین هم بخاطر تغییر فشار هوا یسره اونجا خوابید جاتون خالی اونجا هم کلی بهمون خوش گذشت.

حالا بگم از گل پسرم آقا یاسین.دیروز سه شنبه ۴ خرداد جشن فارغ التحصیلی یاسین بودش.یه هفته ایی بود که تو مدرسه کلی شعر و نمایش و اینا رو تمرین میکردن نامه بهمون دادن که ساعت ۴:۳۰ بریم جشن ما هم ساعت ۴:۳۰ حرکت کردیم بسمت مدرسه.اول کلی قرآن خوندن بعدا بیست دقیقه فیلم کارا و اردوهای بچه ها رو براتون گذاشتن بعد سرود دسته جمعی خوندن سرود امام رضا.شعر مادر و تلاوت دسته جمعی قرآن رو داشتن خیلی برنامه های متنوعی بود جالب بود یجاهایی بچه ها مثلا متن نمایش یادشون میرفت کنار دستش آهسته بهش یادآوری می کرد یا مثلا یکی شون یه تکه از نمایش رو کلا یادش رفته بود اجرا نکرد و با خونسردی تمام رفت سرجاش ایستادخخخخخاما خوب ما مادر و پدر خوب می دونم اجرای هماهنگ چن تا سرود و حفظ خونسردی بچه ها جلو کلی جمعیت کار خیلی سختی و همینش هم کلی هنره.من از جشن شون کلی عکس گرفتم اما چون موبایل هنگ کرد و عکسها رو ذخیره نکرد فعلا دو تا عکس بیشتر از جشن شون ندارم که همینا رو براتون میزارم.بعدا اگه بتونم عکسهای بیشتری میزارم

مدرسه شون خداییش خیلی به بچه ها اهمیت میدن دو تا کلاس تابستانی کامپیوتر و ژیمناستیک براشون گذاشتن قرار شد سه شنبه هر هفته هم برن درسهای سال پیش شون رو مرور کنن که یادشون نره تازه کارت جایزه هم براشون گذاشتن که با جمع کردن اونا بن خرید از فروشگاه میگیرن و مجانی میتونن اسباب بازی و لوازم التحریر بخرن که اینم واسه تشویق بچه هاس.همه چیز جشن عالی و مفرح بود فقط ثمین همراهمون م یکم تو جشن اذیت می کرد جشن از ساعت ۵تا ۷:۳۰ بود که دیگه اخراش حسابی کلافه شده بود و نق میزدن و یوقتایی هم جیغ میزد وسط سالن و نمایش بچه ها که من چندین دفه مجبور شدم برم تو حیاط و برگردم .آخر سر هم به بچه ها عکس دسته جمعی با همکلاسی هاشون ‌ نمرات درس هاشون و برگه ها ثبت نام سال آینده شون رو دادن.شبش ما دیگه حسابی خسته شده بودیم بعد از یه دور تو شهر زدن برگشتیم خونه.این بود از خاطرات این چن مدت من و این دو تا فسقل من.

بزودی عکسها رو میز ارم فعلا.  موبایلم هنک کرده نتونستم.  بزارم



با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم

آخ جوون بالاخره تونستم سینه خیز برم

چهارشنبه 22 اردیبهشت 1395 03:55 نویسنده: الهه نظرات: 3 نظر چاپ

ثمین دختر کوچولو مامان امروز ۲۲اردیبهشت بعد مدتها تلاش بالاخره تونست سینه خیز بره. این فسقلی من هر روز یجوری منو سورپرایز میکنه .قربون تلاشت بشم مامانی

با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم

یه روز بهاری وقتی ثمین میره حموم

سه‌شنبه 21 اردیبهشت 1395 10:05 نویسنده: الهه نظرات: 1 نظر چاپ
سلام امروز گل دختری رو بردم حموم کلی بهش خوش گذشت. و ذوق کرد.منم از امروز کلی عکس یادگاری گرفتم عکسهای پایین هم واسه بعد از حموم گل دختری .فدای اون خنده هات بشم من

با عرض پوزش، به مدت کوتاهی به دلیل تغییرات بر روی برنامه قادر به سرویس دهی نمی باشیم