X
تبلیغات
زولا

خاطرات من و دردونه هام« محمد یاسین و ثمین»

این وبلاک درباره. خاطرات من با فرزندان. عزیزم هست

وبلاگ جدید دردونه های نازم

دوشنبه 30 فروردین 1395 13:35 نویسنده: الهه چاپ

سلام خیلی وقته که میخوام یه وبلاگ  جدید واسه خاطراتم با بچه هام بنویسم چون نمیتونستم عکس بزارم همش اون رو به تاخیر مینداختم .تا اینکه امروز دیگه دست بکار شدم .الان که دارم این  دلنوشته ام رو مینویسم ثمین ۴ ماه و ۱۶ روزش هست.ثمین تقریبا از سه ماه و نیمگی میتونست به سینه برگرده و غلت بزنه.

تو سه ماهگی هم کلی جیغ میزد و ذوق میکرد اما از دو ماهگی تا الآن فقط همون کلمه آقوون رو میگه البته کلی کلمه نامفهموم هم تو حرفاش میزنه که من متوجه نمیشم اصلا هم نمیخواد دراز بکشه اگه ۵ دقیقه رو زمین بخوابه جیغ میزنه و نق میزنه که منو بلندم کنید.ثمین شکر خدا تا الآن بچه خوبی بوده شکر خدا نه نق نقو هس نه کولیکی.از الان هم با دیدن برادر بزرگترش یاسین کلی ذوق میکنه و میخنده جدیدا یاد گرفته با دستش اشیا  رو بگیره.راستی دخملم از همون اولم سرش موهای زیادی داشت که من مجبور شدم دو دفه موهاش رو کوتاه کنم.راستی این سری که برای واکسن چهار ماهگی بردمش درمانگاه گفتن وزنش باید بین ۶/۲۰۰ تا ۷/۲۰۰ باشه که ثمین وزنش رو ۶/۲۰۰ که درمانگاه گفت ۱۸ روز بعد دوباره ببرمش واسه وزن گیری چون باید یکم تپلی تر میبود.اگه میتونستم الآن عکس ها ش رو براتون میذاشتم.یاسین هم این روزا حسابی سرگرم مدرسه شده و دایما برای ما انجمن و جشنواره و اینا میزارن معلم شون میگه خیلی باهوشه فقط برای تکلیف انجام دادنش یکم اذیته این سری هم رفتیم براش کادو تلسکوپ گرفتیم آخه یه بند میگه من باید فضانورد بشم و همه جور اسباب بازی و وسیله در این باره خریده.

یاسین اوایل یکم حسادت میکرد اما الان خیلی مهربونه و بیشتر مواظب خواهرشه خیلی وقتا هم دو تایی با هم ذوق میکنن که لحظه های خیلی قشنگیه این بود از دلنوشته امروز من انشاللله تصمیم دارم زود به زود بیام از خاطرات و دلنوشته هام بنویسم و امیدوارم دوستانم هم بیان با نظراتشون منو خوشحال کنن

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.