X
تبلیغات
زولا

خاطرات من و دردونه هام« محمد یاسین و ثمین»

این وبلاک درباره. خاطرات من با فرزندان. عزیزم هست

عید و تعطیلات«بیماری ثمین»

دوشنبه 30 فروردین 1395 13:45 نویسنده: الهه چاپ


سلام امروز که دارم ایالهه

طره رو مینویسم پنج شنبه ۱۹ فرودین هست.میدونم که خیلی زودتر باید میومدم و مطلب جدید میذاشتم اما از بس این سری دغدغه داشتم که فرصت نشد اما از این به بعد سعی میکنم  زود به زود  بیام و از خاطرات شما دو تا فرشته های کوچولوم بگم.اول از همه بگم که ثمین  تو ۲۸ اسفند دندون کوچولو پایین اش جوونه زده بود منم یه روز که لثه گیر دادم دستش متوجه شدم و کلی ذوق کردم  برام خیلی جالب بود که چقدر این دخترم نجیب بود که اصلا هیچ ناآرومی نکرد بغیر از یکم قرمز شدن پاش تو محل پوشکش.بعد دوباره روز دوم عید دیدم که خانوم خانما غلطت میزنه الهی قربونت برم .البته غلط زدناش خیلی کمه و من همیشه تعجب میکردم که چجوری یه دفه ای از این سر تخت خوابش رفته به اون طرف یا روی زمین رفته اون ورتر .تقریبا هفته دوم عید بود که جوونه زدن دومین دندونش هم دیدم وای برام خیلی جالب بود که به این سرعت  تک به تک دندون ها شروع به بیرون اومدن میکنن و این دخملی عینهو همیشه آرومه فقط چن روز قبلش میدیدم که اسباب بازی هاش رو با ولع میزاره تو دهنش یا با لثه هاش محکم لثه گیر ش رو گاز میگزنه البته اگه انگشت منو هم  که میدید ناغافل سریع میزاشت تو دهنش.همیین.اما روز دوشنبه صبح که از خواب بیدار شد دیدم عطسه داره و یکم آبریزش فهمیدم که سر بچه سرد شده و یکم سرماخورده .بچه تو گیر و دار این سرماخوردگی بود که دیدم دونه های ریز روی چونه و زبون بچه ریخته بیرون دختر من که اینقده خانوم بود در عرض دو روز اینقده نق زد و ناآرومی کرد که روز دوم صداش گرفته بود الهی بمیرم برات مامانی  .من فکر کردم دونه های رو لپ ات از آب دندون هس که قبلا هم سابقه داشته.روز سوم دیگه طاقت نیاوردم با بابایی همراه شدیم و بردیمت دکتر .دکتر وقتی معاینه ات کرد گفت یکم گلوش التهاب داره و مریضیش شبیه به خروسک هس .وقتی هم که روی ترازو دکتر گذاشتیمت وزن ات شده بود ۶/۷۵۰یعنی از چهار ماهگی تا الان که نزدیک به شش ماهت بود فقط نیم کیلو اضافه کرده بودی که دکتر گفت نسبت به وزن تولدش نرماله ولی باید وزنش بیشتر باشه و تقریبا ۷ تا ۷/۵ وزن خوب برای دخملیه.بعدا از من سوال کردن که غذای کمکی رو براش شروع کردم یا نه که منم گفتم یه هفته هس که بهش حریره بادام میدم دکتر هم بهمون توصیه کردن بعد از بهبودت حتما شروع کنیم به دادن ماهیچه بهت و گفت باید روند وزن گیری بچه بهتر بشه وگرنه مجبور میشیم ازش آزمایش ادرار بگیریم وای که چقده من ناراحت بودم که تو وزن گیریت کم بوده.امیدوارم که هر چه زودتر این مریضی از تن کوچولو ت عزیز دلم رخت ببنده و بره هر دفه صدای گریه گرفته ات رو میشنوم اشک تو چشمام جمع میشه چون واقعا اذیتی.راستی از اینا که بگذریم دخمل گلم تو عید خیلی بهت خوش گذش همه بهت کلی عیدی دادن .کلی مهمونی و این ور و اون ور رفتی.همه جا هم با زبون نازت کلی شیرین زبون میکردی و صداهای بوبو«بابا» ماما رو یوقتایی میگفتی .و این تو بودی که میشدی نقل و نبات بیشتر جاها .راستی پریشب هم با داداش جون رفتیم مهمونی خونه دوست مامان خاله نجمه آخه اونا هم یه نینی کوچولو جدید آوردن و ما به همراه دوستان براشون چشم روشنی بردیم .راستی امسال روز مادر برای من خیلی جذاب تر و شیرین تر از سالهای گذشته بود چون من الآن صاحب دو تا فینگیلی نازم.

اما از یاسین بگم که پسرم یکم شیطون تر و صد البته لجباز تر از قبل شده و معلومه که اینا بخاطر حساسیتیه که  روی  خواهر گلش ثمین داره .البته اون همیشه تو رفتار با خواهرش خیلی مهربون و دلسوزه و همیشه مراقبشه اما واسه کوچکترین مسایلش کلا نق میزنه و بهونه گیری میکنه.من خیلی وقتا سعی میکنم صبوری کنم و براش توضیح بدم که کاراش اشتباهه اما بعضی وقتا هم واقعا کاسه صبرم لبریز میشه و دعواش میکنم  که خیلی وقتا بعد یساعت دوباره آشتی میکنیم.آخه اون کلا خیلی هوای منو داره و دوسم داره قربونش برم فقط یه موقع هایی لجبازتر میشه که کاملا معلومه واسه جلب توجهه.با گل پسرم نشستیم و پیک نوروزیش رو انجام دادیم اونم هر صفحه خودش بجای من رو شکلک عالی بالای صفحه تیک میزد بعدش هم منو نیگا میکرد و میگفت پسر عالی ایی بودم دیگههههه مگه نه؟!!! 

این بود خاطره عید و تعطیلات امسال من با دردونه های نازم

البته کلی هم عکس انداختیم با سفره هفت سین و طبیعت گردی و اینا که حتما اونا رو هم میزارم

دوستان خوشحال میشم با نظراتتون منو همراهی کنید

ممنون.الهه



نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.