X
تبلیغات
زولا

خاطرات من و دردونه هام« محمد یاسین و ثمین»

این وبلاک درباره. خاطرات من با فرزندان. عزیزم هست

شش ماهگی .وزن گیری ثمین .حرکات جدید

سه‌شنبه 31 فروردین 1395 04:47 نویسنده: الهه چاپ

سلام امروز که دارم این یادداشت رو مینویسم دوشنبه ۳۰ فرودینه .صبح زود بعد از راهی کردن یاسین به مدرسه  رفتم و کیف ام رو نگاه مردم و تمام چیزهای مربوط به واکسن دخملی رو برداشتم  اخه گفته بودن دفترچه های بیمه و شماره های ملی رو هم باید برای پرونده های جدیدمون ببریم .دخملی رو هم آماده کردیم و راهی شدیم بسمت درمانگاه محل سکونت مون شکر خدا اول صبح شون شلوغ نبود و من قشنگ تونستم همه سوالاتم رو از مسوول اونجا بپرسم بعد از وزن گیری قد و وزن بچه که متاسفانه ثمین یه سانت قدش کوتاهه و ۵۰۰ گرم وزن اش از حالت نرمال کمتره .واییی خیلی ناراحت شدم اخه بعد از بیماریش خیلی سعی کرده بودم به تغذیه اش برسم .خانوم مسوول تغذیه نوزادان کلی منو راهنمایی کرد و من درباره استفاده شیر پاستوریزه تو غذا سوال کردم که گفتن شیر اگه تو غذا استفاده بشه حساسیت نمیده و همین جوری خود شیر را نباید داد به بچه.خب بالاخره با این توصیف ها دست و بال من تو پختن غذاهای کمکی ثمین بازتره  گفتن حتما ماهیچه رو هم شروع کنم بدم بهت چون وزن گیریت خوب نبود و قرار شد روزی دو الی سه وعده غذای اصلی تو برنامه غذایی ات حتما باشه و من دوباره ۱۵ روز دیگه مجدد ببرمت واسه وزن گیری.البته اگه وزن گیریت همچنان حالت سعودی نداشته باشه حتما تو رو پیش یه دکتر حاذق میبرم تا الان هم اگه نبردمت واسه این بود که میگفتم چون غذای کمکی رو شروع نکردی حتما واسه اونه.بعد از تکمیل کارای پرونده خودمون و گل دختری بمن گفتن که واسه مامانها هم پرونده تشکیل میدن و براشون ازمایش و سونوگرافی و ماموگرافی و تست پاپ اسمیر و اینا انجام میدن ولی یکم طول میکشه منم چون ثمین حسابی خسته بود گفتم یه روز دیگه حتما میام واسه تشکیل پرونده بعد از تموم شدن کارتون دخملی رو بردیم اطاق واکسن که اونجا هم کلی شیرین زبونی و شیطنت  کرد و میخندید اول مسوول واکسن بهش قطره دادن که بعد از مزه مزه کردن کلی صورت اش رو درهم کشید و اخم کرد هنوز مزه تلخ قطره پایین نرفته بود که مسوول تزریقات گفت زانو بچه رو محکم بگیر و واکسن رو زد لحظه اول الهی بمیرم یکم شوکه شد و بعدش زد زیر گریه البته مثل همیشه گریه های دخملی مدت اش به یه دقیقه هم نرسید و دوباره شروع کرد به بازی کردن و دنبال ایشی« سینه مامانش» گشتن البته همش هم یجوری به مسوول تزریقات نیگا میکرد خخخخخخخ .قربونت برم که متوجه میشی اون خانومه پای تو رو اووف کرده.راستی اونجا هم بهمون گفتن چون دخملی دندون داره حتما حتما قطره اهن ته دهان بچه ریخته بشه و سریعا بعد از دادن قطره با دستمال نمدار روی دندانها تمیز بشه و با مسواک انگشتی براش مسواک بزنیم .بعد از تموم شدن کارامون راه افتادیم و رفتیم سمت داروخانه اونجا برای دخملی مسواک انگشتی و پوشک و قطره استامینوفن گرفتیم .خدا رو شکر شما اصلا تب نکردی فقط عصری دیگه به پشت برنمیگشتی و خیلی خانوم با اسباب بازی هات بازی میکردی عصری هم عزیز جون اومدن خونه مون عیادت دخملی .بعد از رفتن عزیز و یاسین.«یاسین همراه عزیز رفت خونه شون بازی کنه»ما دمای بدن بچه رو گرفتیم همسرم گفت فکر کنم یکم تب داره منم رفتم یه قاشق کوچولو آوردم و طبق وزن ات ۱۴ تا قطره برات ریختم تو قاشق اما همین که قاشق رو گذاشتم تو دهن ات حالت تهوع بهت دست داد و کلی برگردوندی وایییببی که من چقده ترسیده بودم تو دایم برمیگردوندی و استفراغ و شیرهایی که خورده بودی از دماغ و دهن ات میزد بیرون و می خواستی نفس بکشی و همه اینا دوباره برمیگشت تو دهن ات من مدام میزدم پشت ات خدا رو شکر بابایی بود و سریع تو رو برعکس ات کرد و چن تایی زدن به پشت ات تا حال ات بهتر شد من که خیلی هوول شده بودم و ترسیده بودم اما بنویسم از کارای جدید گل دخترم 

ثمین برمیگرده و به سینه میشه و حالت چهار دست و پا میشه خیلی سعی میکنه که خودش رو بکشه جلو اما نمی تونه یوقتایی هم من بهش کمک میدم و دستم رو میزارم پشت باهاش وقتی میبینه با کمک من میتونه خودش رو یکم جلو بکشه کلی خوشحال میشه.با دستاش روی چیزای مختلف چنگ میندازه و انگشت هاش صدای خش خش میدن  فکر کنم داره حس لامسه اش رو میشناسه جدیدا رو صورت افراد مختلف هم بصورت ناز کردن دست میکشه به صورت ماها نیگا میکنه و حرکات صورت و دهان رو قشنگ تقلید میکنه صداهای اده.هپوووف.بوبو از خودش در میاره.جقجقه هاش رو با دستاش میاره بالای سرش و تکون تکون میده و باهاشون بازی میکنه.جدیدا هم پاهاش رو پیدا کرده و یوقتایی میخواد بشینه و بسمت جلو خم بشه و اونا رو بگیره که البته من زیاد نمیزارم بشینه.هنوز نمیتونه وقتی خوابیده پاهاش رو به سمت دهن اش ببره.جدیدا گوش هاش رو هم پیدا کرده و دایما اونا رو با دستاش میگیره .گاهی وقتا هم خیلی خیلی کم در حد ۵ الی ۱۰ دقیقه میزارم تو روروک اش بیشتر از اون هم حوصله خودش سر میره هم هنوز واسش زوده و خودش هم  شروع میکنه به جیغ زدن و مدام دستاش رو میاره بالا که من برش دارم.از همه مهم تر که خیلی واسه داداش گل اش ذوق میکنه جوری که وقتی که یاسین از مدرسه برمی گردم این دو تا فینگیلی نیم ساعت با هم بازی میکنن و ذوق میکنن قربون اون خنده هاتون بشه مامانی.این بود از نوشته امروز من امیدوارم وزن گیری ثمین هم نرمال بشه و بحالت طبیعی برگرده در پایین هم 

چن تا از عکس های شش ماهگی و روز واکسن گل دختری رو براتون گذاشتم خوشحال میشم با نظراتتون منو همراهی کنید دوستان



نظرات (2)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
عزیزدلم. 6 ماهگیت مبارک جیگره خاله. منم تجربه بالا آوردن با استا و دارو رو دارم خیلی وحشتناکههههه. خداروشکر که واکسنا تموم شدن. راستی تاریخ رو اشتباه زدی( احتمالا منظورت 30 فروردین بوده نوشتی 30 مهر )
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام.ممنون از لطفت.خداییش تجربه وحشتناکی واسه من بود با اینکه یاسین هم برمیگردوند .خدا رو شکر بچه طوریش نشد
اره تاریخ رو اشتباهی زدم حتما تصیحیحش میکنم
ماشاالله به این گل دخترشیطون
انشاالله که با خوردن غذای کمکی هم وزن گیریش هم بهتر میشه نگران نباش
من چندتا پیام داده بودم نرسیده؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون .امیدوارام روند وزن گیریش هم نرمال بشه خیال من راحت بشه .وبلاگم یمدت هنگ بود تازه بیامات رو دیدم صبا جونم